مکان فعلی :
اخبار :

۱۳۹۲/۰۶/۱۸

هر چند که از روی کریمان خجلیم...

جام جم آنلاین :«تِهروون؟ تهروون؟ که میگن جا ق‍ِشنگیه... وِلی آدماش بِدن». این دیالوگ ماندگار را صدیقه سامی‌نژاد هنرپیشه نقش گلنار، در اولین فیلم ناطق فارسی یعنی دختر لُر (۱۳۱۲) گفت. این جمله را می‌توان اولین دیالوگ ناطق فیلم فارسی دانست که اتفاقا با لهجه کرمانی گفته شد. جالب است بدانید که سامی‌ن‍ژاد بازیگر این فیلم اصالتا کرمانی و متولد شهر بم بود و به همین دلیل هم اگر از اهالی کرمان باشید به‌درستی ادای اِعراب واژگان این جمله اعتراف خواهید کرد و البته حسرت این‌که چرا این لهجه این‌قدر زود از دنیای تصویر فاصله گرفت. در نقطه‌ای جنوبی از نقشه ایران، مردمانی زندگی می‌کنند خونگرم. شهری که در نقشه جغرافیایی جزو یکی از پاهای سمت راست گربه به حساب می‌آید و اگر کشورگشایی‌هایی دوره‌های پیشین ادامه داشت، به یقین جزو اولین شهرهایی بود که از همین گربه جدا می‌شد، اما دل مردمانش خیلی بزرگ است؛ مردمانی که کافی است پای صحبتشان بنشینی تا در چند دقیقه شیره لهجه شان که عصاره شخصیتشان است کامتان را شیرین کند؛ لهجه‌ای که باستانی پاریزی نویسنده و محقق سرشناس اهل همین دیار کریمان درباره‌اش می‌گوید: «در کنار شیرینی‌های لهجه کرمانی که خاص همین گویش است، نکته مهم دیگر سابقه تاریخی هزار ساله آن است. کرمان گویش خاصی ندارد اما مردمانش به فارسی بسیار قدیمی صحبت می‌کنند این فارسی همان است که در آتشگاه کرکویه، سرود گرشاسب را به آن زبان می‌خواندند». اما مثل همه چیزهایی که شاید بخشی از غنای فرهنگی کرمان و مردمان خونگرمش را با صفت «دورافتاده» نادیده می‌گیرد، دورافتادگی لهجه کرمانی از سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی هم، بار نامهربان این صفت تحمیل شده را دو چندان می‌کند. بندرت می‌توان سریال یا فیلم سینمایی را یافت که در کرمان اتفاق افتاده باشد و داستان و شخصیت‌پردازی با رنگ و بوی کرمانی داشته باشد. نمونه همین بی‌مهری هم بردن فیلمنامه و داستان‌پردازی و خاطره بازی‌های «مجیدِ» هوشنگ مرادی کرمانی به اصفهان بود. مجیدی که باید با بی‌بی خوش قلب کرمانی ـ که نمونه‌اش توی هر کوچه و پس کوچه کرمان و توی هر خانه کاهگلی دیده می‌شود ـ سرو کله بزند و به جای گفتن «بی‌بی! این مِجید که می‌بینی، حالش خوبِس نگران نباش» بگوید:« بی‌بی این مِجیدو که می‌بینی، حالش خوبه نِگِران نِباشی» و لابد هم بی‌بی در جوابش بگوید: «تِر به قرآن جا دوری نِری سِر پَسینی(دم عصر) وَرگرد (برگرد)» و روح اصلی داستان‌نویس خوش ذوق کرمانی به زادگاه اصلی‌اش برگردد. اما این گلایه‌ها به معنای زیرسوال بردن اثر فاخر کیومرث پوراحمد نیست که اگر «قصه‌های مجید» اینقدر کامل و قوی و دیدنی از کار در نمی‌آمد، شاید این گلایه‌ها جدی‌تر می‌شد. اما می‌شود به جای حسرت خوردن برای مجیدِ کرمانی که شاید به دلیل نزدیکی به مرکز و شهرت و امکانات شهر اصفهان یا به هر دلیل دیگری اصفهانی شد، یادی کنیم از علیرضای خمسه «آپارتمان شماره ۱۳». مرد لاغراندام خجالتی و خوش‌رویی که مثل هر کرمانی دیگری آن‌قدر زیادی ملاحظه داشت که نمی‌توانست به اطرافیانش حالی کند قدری مراعاتش را بکنند. خمسه در آن فیلم که حوالی سال‌های منتهی به ۷۰ ساخته شد فردی کرمانی بود که برای فروش آپارتمان خود از کرمان به تهران آمده بود و با بازی روان خود توانست جایزه بهترین بازیگر از جشنواره پیونگ یانگ کره شمالی سال ۱۹۹۲را از آن خود کند. اما به دلیل مهجور ماندن این لهجه او هم آن‌قدرها نتوانست از پس ادای اِعراب واژگان کرمانی بخوبی بر بیاید. بعدها نیز به مدد علیر

جام جم آنلاین :«تِهروون؟ تهروون؟ که میگن جا ق‍ِشنگیه... وِلی آدماش بِدن». این دیالوگ ماندگار را صدیقه سامی‌نژاد هنرپیشه نقش گلنار، در اولین فیلم ناطق فارسی یعنی دختر لُر (۱۳۱۲) گفت.


این جمله را می‌توان اولین دیالوگ ناطق فیلم فارسی دانست که اتفاقا با لهجه کرمانی گفته شد. جالب است بدانید که سامی‌ن‍ژاد بازیگر این فیلم اصالتا کرمانی و متولد شهر بم بود و به همین دلیل هم اگر از اهالی کرمان باشید به‌درستی ادای اِعراب واژگان این جمله اعتراف خواهید کرد و البته حسرت این‌که چرا این لهجه این‌قدر زود از دنیای تصویر فاصله گرفت.

در نقطه‌ای جنوبی از نقشه ایران، مردمانی زندگی می‌کنند خونگرم. شهری که در نقشه جغرافیایی جزو یکی از پاهای سمت راست گربه به حساب می‌آید و اگر کشورگشایی‌هایی دوره‌های پیشین ادامه داشت، به یقین جزو اولین شهرهایی بود که از همین گربه جدا می‌شد، اما دل مردمانش خیلی بزرگ است؛ مردمانی که کافی است پای صحبتشان بنشینی تا در چند دقیقه شیره لهجه شان که عصاره شخصیتشان است کامتان را شیرین کند؛ لهجه‌ای که باستانی پاریزی نویسنده و محقق سرشناس اهل همین دیار کریمان درباره‌اش می‌گوید: «در کنار شیرینی‌های لهجه کرمانی که خاص همین گویش است، نکته مهم دیگر سابقه تاریخی هزار ساله آن است. کرمان گویش خاصی ندارد اما مردمانش به فارسی بسیار قدیمی صحبت می‌کنند این فارسی همان است که در آتشگاه کرکویه، سرود گرشاسب را به آن زبان می‌خواندند». اما مثل همه چیزهایی که شاید بخشی از غنای فرهنگی کرمان و مردمان خونگرمش را با صفت «دورافتاده» نادیده می‌گیرد، دورافتادگی لهجه کرمانی از سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی هم، بار نامهربان این صفت تحمیل شده را دو چندان می‌کند. بندرت می‌توان سریال یا فیلم سینمایی را یافت که در کرمان اتفاق افتاده باشد و داستان و شخصیت‌پردازی با رنگ و بوی کرمانی داشته باشد.

نمونه همین بی‌مهری هم بردن فیلمنامه و داستان‌پردازی و خاطره بازی‌های «مجیدِ» هوشنگ مرادی کرمانی به اصفهان بود. مجیدی که باید با بی‌بی خوش قلب کرمانی ـ که نمونه‌اش توی هر کوچه و پس کوچه کرمان و توی هر خانه کاهگلی دیده می‌شود ـ سرو کله بزند و به جای گفتن «بی‌بی! این مِجید که می‌بینی، حالش خوبِس نگران نباش» بگوید:« بی‌بی این مِجیدو که می‌بینی، حالش خوبه نِگِران نِباشی» و لابد هم بی‌بی در جوابش بگوید: «تِر به قرآن جا دوری نِری سِر پَسینی(دم عصر) وَرگرد (برگرد)» و روح اصلی داستان‌نویس خوش ذوق کرمانی به زادگاه اصلی‌اش برگردد. اما این گلایه‌ها به معنای زیرسوال بردن اثر فاخر کیومرث پوراحمد نیست که اگر «قصه‌های مجید» اینقدر کامل و قوی و دیدنی از کار در نمی‌آمد، شاید این گلایه‌ها جدی‌تر می‌شد. اما می‌شود به جای حسرت خوردن برای مجیدِ کرمانی که شاید به دلیل نزدیکی به مرکز و شهرت و امکانات شهر اصفهان یا به هر دلیل دیگری اصفهانی شد، یادی کنیم از علیرضای خمسه «آپارتمان شماره ۱۳». مرد لاغراندام خجالتی و خوش‌رویی که مثل هر کرمانی دیگری آن‌قدر زیادی ملاحظه داشت که نمی‌توانست به اطرافیانش حالی کند قدری مراعاتش را بکنند. خمسه در آن فیلم که حوالی سال‌های منتهی به ۷۰ ساخته شد فردی کرمانی بود که برای فروش آپارتمان خود از کرمان به تهران آمده بود و با بازی روان خود توانست جایزه بهترین بازیگر از جشنواره پیونگ یانگ کره شمالی سال ۱۹۹۲را از آن خود کند. اما به دلیل مهجور ماندن این لهجه او هم آن‌قدرها نتوانست از پس ادای اِعراب واژگان کرمانی بخوبی بر بیاید. بعدها نیز به مدد علیرضا ایرانمنش هنرمند کرمانی در چند فیلم و سریال ردپای لهجه کرمانی دیده شد اما این حضور موقت بعد از چندی دوباره جایش را داد به حضور پررنگ لهجه‌های تهرانی و مشهدی و اصفهانی و شمالی و حتی شیرازی که به دلیل شباهت زیادی که به لهجه کرمانی دارد در بسیاری مواقع سایه سنگینش را به نویسندگان تحمیل می‌کند. این شد که جز چند نقش کوچک و جزئی و حاشیه‌ای در برخی از قسمت‌های سریال‌های طنز، ردپای محکمی از این لهجه شیرین پیدا نشد. اگر هم بوده تقلید ناقصی از کلیات لهجه. یکتا ناصر در فیلم سینمایی «یکی می‌خواد باهات حرف بزنه» از همین نمونه‌های برداشت و اجرای ناقص لهجه کرمانی بود یا مثلا سریال «مزرعه بی بی گندم» که در مرکز کرمان تولید شد و چند سال پیش از شبکه دو پخش شد نیز عموما از بازیگرانی استفاده کرده بود که اتفاقا نقش‌های کلیدی داشتند اما با این لهجه صحبت نمی‌کردند و بسیاری از بازیگران محلی کرمانی بی نصیب ماندند. تا آنجا که حتی در همین اثر نیز لهجه کرمانی بدرستی در معرض دید قرار نگرفت. با نگاهی به کارنامه بلند و بالای سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی که گوشه چشمی به لهجه‌های مختلف این سرزمین داشته‌اند می‌توان براحتی به این نتیجه رسید که مخاطب ایرانی هنوز بدرستی نمی‌داند لهجه کرمانی چقدر شیرین است و کارگردانان و نویسندگان نیز هنوز نمی‌دانند لازم نیست برای این‌که از لهجه کرمانی استفاده کنند حتما شخصیتی آرام و مظلوم خلق کنند یا از کسی استفاده کنند که کرمانی بوده است.

مهراوه فردوسی / جام‌جم



منبع :
بازدید : ۴۸۳


مطالب مرتبط با این موضوع :